پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۸

به ناز برمشکن چون نیازمند توییم

ترحمی که اسیر خم کمند توییم

سواره دی بگذشتی و ما هنوز از شوق

نهاده روی به خاک سم سمند توییم

بسوز جان و دل ما برای دیده بد

که بی نظیر جهانی و ما سپند توییم

چه حاجت است به زنجیر پای ما بستن

که ما به سلسله عشق پایبند توییم

غرض ز دنیی و عقبی قبول خاطر توست

ز رد غیر چه باک است اگر پسند توییم

نهال عمر ز باد اجل فتاد از پای

هنوز ما به هوای قد بلند توییم

به جام جم نکنیم التفات چون جامی

چنین که مست می لعل نوشخند توییم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۰اگر چه پاره شد از غم هزار باره دلم
  2. شمارهٔ ۶۴۱هر دم ار تیرت فتادی بر دلم
  3. شمارهٔ ۶۴۲ای دلم از تو غرق خون دیده اشکبار هم
  4. شمارهٔ ۶۴۳خواهد تنم ز آتش دل سوخت خانه هم
  5. شمارهٔ ۶۴۴شکر خدا که شیخ نیم، شیخ زاده هم
  6. شمارهٔ ۶۴۵جان داغ تو دارد جگر غرقه به خون هم
  7. شمارهٔ ۶۴۶زهی رخسار و خطت آیت لطف و ستم با هم
  8. شمارهٔ ۶۴۷زهی قدت نهال گلشن چشم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.