پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۳

هر چند تو شاه و ما گداییم

دامن مفشان که مبتلاییم

تا داغ غلامی تو داریم

هر جا که رویم پادشاییم

هر جا الم تو مرد دردیم

هر جا قدم تو خاک پاییم

دربسته به روی این و آنیم

بنشسته به گوشه بلاییم

گه نکته عشق می نویسیم

گه نغمه درد می سراییم

بودند نظارگی بسی لیک

آن کس که تو را شناخت ماییم

از طوق سگان مدار محروم

گر خلعت خاص را نشاییم

گر لطف کنی به آن دریغیم

ور جور کنی به آن سزاییم

بی ما گفتی که در چه کاری

کس بی تو مباد در دعاییم

جامی به جفا و جور خو گیر

دانی که نه در خور وفاییم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۵در هر گذر که بی گه و گاهی نشسته ام
  2. شمارهٔ ۶۳۶تنگ دل مانده به فکر دهن تنگ توام
  3. شمارهٔ ۶۳۷چند روزی می برد بخت بد از کوی توام
  4. شمارهٔ ۶۳۸به ناز برمشکن چون نیازمند توییم
  5. شمارهٔ ۶۳۹چنین کافتاده دور از جان خویشم
  6. شمارهٔ ۶۴۰اگر چه پاره شد از غم هزار باره دلم
  7. شمارهٔ ۶۴۱هر دم ار تیرت فتادی بر دلم
  8. شمارهٔ ۶۴۲ای دلم از تو غرق خون دیده اشکبار هم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.