پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۴

عمری ست دل به مهر و وفای تو بسته ایم

پیوند با تو کرده و از خود گسسته ایم

زهاد و خلد نسیه و اوباش و عیش نقد

ما خود به دولت غمت از هر دو رسته ایم

ما را چو در حریم وصال تو راه نیست

دل پر امید بر سر راهت نشسته ایم

با خود خیال آرزویی بسته هر کسی

ما دیده از دو عالم و دل در تو بسته ایم

بس خسته خاطریم ز بیداد تو ولی

هرگز دلت به تیغ شکایت نخسته ایم

چون صوفیان که نکته توحید بشنوند

هر جا گذشته ذکر تو از جای جسته ایم

گفتم شکسته ای دل جامی به عشوه گفت

آخر چه شد نه جام مرصع شکسته ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۶تنگ دل مانده به فکر دهن تنگ توام
  2. شمارهٔ ۶۳۷چند روزی می برد بخت بد از کوی توام
  3. شمارهٔ ۶۳۸به ناز برمشکن چون نیازمند توییم
  4. شمارهٔ ۶۳۹چنین کافتاده دور از جان خویشم
  5. شمارهٔ ۶۴۰اگر چه پاره شد از غم هزار باره دلم
  6. شمارهٔ ۶۴۱هر دم ار تیرت فتادی بر دلم
  7. شمارهٔ ۶۴۲ای دلم از تو غرق خون دیده اشکبار هم
  8. شمارهٔ ۶۴۳خواهد تنم ز آتش دل سوخت خانه هم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.