پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۰

ما به یادت نشسته خاموشیم

کرده از خویشتن فراموشیم

بر سر بستر غمت شبها

محنت و درد را هم آغوشیم

در قدح دیده ایم عکس لبت

باده ناخورده رفته از هوشیم

گر به مضراب غصه نخراشی

رگ رگ ما چو چنگ نخروشیم

تا تو در گوش کرده ای حلقه

ما غلامان حلقه در گوشیم

دوش بودیم با تو دوش به دوش

زنده امشب ز لذت دوشیم

درد دردت صلا زدم دل را

گفت جامی بنوش تا نوشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۲ز آرزوی تو سرگشته در بیابانیم
  2. شمارهٔ ۶۳۳هر چند تو شاه و ما گداییم
  3. شمارهٔ ۶۳۴عمری ست دل به مهر و وفای تو بسته ایم
  4. شمارهٔ ۶۳۵در هر گذر که بی گه و گاهی نشسته ام
  5. شمارهٔ ۶۳۶تنگ دل مانده به فکر دهن تنگ توام
  6. شمارهٔ ۶۳۷چند روزی می برد بخت بد از کوی توام
  7. شمارهٔ ۶۳۸به ناز برمشکن چون نیازمند توییم
  8. شمارهٔ ۶۳۹چنین کافتاده دور از جان خویشم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.