پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۹

ما به رنجوری و مهجوری و دوری ساختیم

بزم وصل دوست را با دیگران پرداختیم

نقد قلب ما نشد رایج به بازار وفا

تا چو زر در بوته غم صد رهش نگداختیم

قامت ما چنگ شد و اندر سماع اهل درد

جز به مضراب غمت این چنگ را ننواختیم

هر دم آلاید به خون جای خیالت را سرشک

گرچه صد بارش بدین جرم از نظر انداختیم

کوس دولت را به کوی نیک نامان زن که ما

بر سر بازار رسوایی علم افراختیم

تا به شطرنج نظر با آن دو رخ بردیم دست

در نخستین دست نقد دین و دل درباختیم

جامی از سلک سگانت دور می ریزد سرشک

کای دریغا قدر یاران کهن نشناختیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۱به مسجدی که خم ابروی تو را نگریم
  2. شمارهٔ ۶۳۲ز آرزوی تو سرگشته در بیابانیم
  3. شمارهٔ ۶۳۳هر چند تو شاه و ما گداییم
  4. شمارهٔ ۶۳۴عمری ست دل به مهر و وفای تو بسته ایم
  5. شمارهٔ ۶۳۵در هر گذر که بی گه و گاهی نشسته ام
  6. شمارهٔ ۶۳۶تنگ دل مانده به فکر دهن تنگ توام
  7. شمارهٔ ۶۳۷چند روزی می برد بخت بد از کوی توام
  8. شمارهٔ ۶۳۸به ناز برمشکن چون نیازمند توییم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.