پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۳

عشق به کشور وفا داد نوید شاهیم

نوبت شاهیم بود ناله صبحگاهیم

گر به فراغت از توام طعن گنه زند کسی

چهره به خون نگار بس حجت بی گناهیم

جز تو نخواهم از جهان آرزوی دگر ولی

خواهش من چه فایده چون تو همی نخواهیم

دعوی مهرم ار کنی روشنم از کجا شود

دل چو به صدق این سخن می ندهد گواهیم

تو شهی و بتان سپه سر چه کشم ز بند شه

من که به ربقه وفا بنده هر سپاهیم

حرفی اگر زنم رقم حال درون خون شده

از سر خامه چون چکد سرخ شود سیاهیم

لابه کنی که جامی از تاب غمم چگونه ای

تاب غم تو فی المثل تابه و من چو ماهیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۵نیستم چون یار ترکی‌گو ولی تا زنده‌ام
  2. شمارهٔ ۶۲۶مانده ام از یار دور و زنده ام
  3. شمارهٔ ۶۲۷چشم منی و خانه تو چشم خانه‌ام
  4. شمارهٔ ۶۲۸منزل نکرده دل هنوز اندر حریم سینه ام
  5. شمارهٔ ۶۲۹ما به رنجوری و مهجوری و دوری ساختیم
  6. شمارهٔ ۶۳۰ما به یادت نشسته خاموشیم
  7. شمارهٔ ۶۳۱به مسجدی که خم ابروی تو را نگریم
  8. شمارهٔ ۶۳۲ز آرزوی تو سرگشته در بیابانیم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.