پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۴

بر سر کوی مغان بس بود این مرتبه‌ام

که نهادند لقب دردکش مصطبه‌ام

گر کند همدمت ای ماه مرا کوکب بخت

شاه سیار خجالت برد از کوکبه‌ام

من چو زر پاک عیارم به وفایت که مزن

هردم از سنگ جفا بر محک تجربه‌ام

کس نبیند پس ازین روز خوش ار زان که کنند

بر همه خلق جهان بخش غم یک‌شبه‌ام

باده از مشربه زر به شه ارزانی باد

بویی از مشرب رندان به از آن مشربه‌ام

دبه خالی‌ست مزن دست بر آن ای خواجه

که ز جا می‌نبرد صدمت این دبدبه‌ام

جامی از بخت سیه نیست جز اینم هوسی

که کشد پهلوی آن دانه در چون شبه‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۶مانده ام از یار دور و زنده ام
  2. شمارهٔ ۶۲۷چشم منی و خانه تو چشم خانه‌ام
  3. شمارهٔ ۶۲۸منزل نکرده دل هنوز اندر حریم سینه ام
  4. شمارهٔ ۶۲۹ما به رنجوری و مهجوری و دوری ساختیم
  5. شمارهٔ ۶۳۰ما به یادت نشسته خاموشیم
  6. شمارهٔ ۶۳۱به مسجدی که خم ابروی تو را نگریم
  7. شمارهٔ ۶۳۲ز آرزوی تو سرگشته در بیابانیم
  8. شمارهٔ ۶۳۳هر چند تو شاه و ما گداییم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.