پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۱

من آن نیم که زبان را به هرزه آلایم

به مدح و ذم خسان نوک خامه فرسایم

حدیث سفله خزف، عقد گوهر است سخن

زهی سفه که من این را به آن بیارایم

به ژاژ خاییم از دست رفت مایه عمر

کنون ز حسرت آن پشت دست می خایم

ز شعر شعر کزین پیش بافتم امروز

جز آب دیده و خون جگر نپالایم

فضای ملک سخن گرچه قاف تا قاف است

ز فکر قافیه هر لحظه تنگ می آیم

سخن چو باد و من از فاعلات و مفعولات

ذراع کرده شب و روز بادپیمایم

سحر به ناطقه گفتم که ای به رغم حسود

به کارگاه سخن گشته کارفرمایم

کشم ز طبع سخن سنج رنج رخصت ده

که سر به جیب خموشی کشم بیاسایم

جواب داد که جامی تو گنج اسراری

روا مدار کزین گنج قفل نگشایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۳عشق به کشور وفا داد نوید شاهیم
  2. شمارهٔ ۶۲۴بر سر کوی مغان بس بود این مرتبه‌ام
  3. شمارهٔ ۶۲۵نیستم چون یار ترکی‌گو ولی تا زنده‌ام
  4. شمارهٔ ۶۲۶مانده ام از یار دور و زنده ام
  5. شمارهٔ ۶۲۷چشم منی و خانه تو چشم خانه‌ام
  6. شمارهٔ ۶۲۸منزل نکرده دل هنوز اندر حریم سینه ام
  7. شمارهٔ ۶۲۹ما به رنجوری و مهجوری و دوری ساختیم
  8. شمارهٔ ۶۳۰ما به یادت نشسته خاموشیم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.