پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۰

هستم ز جان غلامت اما گریز پایم

صد بارم ار فروشی بگریزم و بیایم

گاهم رقیب خوانی گاهی سگ در خود

آن نام را نخواهم وین لطف را نشایم

دل را صبوری از تو یک لحظه نیست ممکن

صد بارش آزمودم دیگر چه آزمایم

بست از تف دلم زنگ آیینه وار گردون

اکنون ز صیقل آه آن زنگ می زدایم

هرگه به قصد قتلم تیر جفا گشایی

بهر بقای عمرت دست دعا گشایم

هر چند با سگانت خوش نیست خودنمایی

خود را ز خیل ایشان هر لحظه می نمایم

هر دم مگو که جامی تا کی سخن گزاری

از شوق توست جانا کین نغمه می سرایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۲شب تا به سحر گرد سر کوی تو پویم
  2. شمارهٔ ۶۲۳عشق به کشور وفا داد نوید شاهیم
  3. شمارهٔ ۶۲۴بر سر کوی مغان بس بود این مرتبه‌ام
  4. شمارهٔ ۶۲۵نیستم چون یار ترکی‌گو ولی تا زنده‌ام
  5. شمارهٔ ۶۲۶مانده ام از یار دور و زنده ام
  6. شمارهٔ ۶۲۷چشم منی و خانه تو چشم خانه‌ام
  7. شمارهٔ ۶۲۸منزل نکرده دل هنوز اندر حریم سینه ام
  8. شمارهٔ ۶۲۹ما به رنجوری و مهجوری و دوری ساختیم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.