پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۴

تو شاه مسند حسنی و من گدای کمینم

مرا سعادت آن از کجا که با تو نشینم

چو خاکروبی آن در دریغ داشتی از من

گذار تا خس و خار رهت به دیده بچینم

سواره رفتی و سودم جبین به راه تو چندان

که شد نشان سم اسب و ماند نقش جبینم

اساس زهد شکستم ز نام و ننگ برستم

میان به مهر تو بستم کمر مبند به کینم

به هر کجا گذرم دولت وصال تو جویم

به هر طرف نگرم جلوه جمال تو بینم

بسوخت جان من از گریه های تلخ چه باشد

به خنده ای بنوازی ازان لب شکرینم

به تیغ بیم مفرما که خیز جامی ازین در

که عمرهاست بر این آستانه بهر همینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۶چو نتوانم که با آن مه نشینم
  2. شمارهٔ ۶۱۷نفس از درون و دیو ز بیرون زند رهم
  3. شمارهٔ ۶۱۸بیا که وصل تو را از خدای می خواهم
  4. شمارهٔ ۶۱۹من بیدل گهی ز آمد شد کویت نیاسایم
  5. شمارهٔ ۶۲۰هستم ز جان غلامت اما گریز پایم
  6. شمارهٔ ۶۲۱من آن نیم که زبان را به هرزه آلایم
  7. شمارهٔ ۶۲۲شب تا به سحر گرد سر کوی تو پویم
  8. شمارهٔ ۶۲۳عشق به کشور وفا داد نوید شاهیم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.