پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۳

ندارم وقت گل طاقت که بی تو روی گل بینم

همه دامان گل چینند و من دامان ز گل چینم

نشسته دوستان در پای گل من هم هوس دارم

که در پای گلی بنشانمت پیش تو بنشینم

همی روبم به مژگان راه تو باشد هواخواهی

پس از خواب اجل زین خاک سازد خشت بالینم

زکات حسن خود گویند می بخشی به مسکینان

ببخشا اندکی جانا که من بسیار مسکینم

چو مرغ نیم بسمل می طپم از شوق تیغ تو

خدا را دست رحمت برگشا از بهر تسکینم

مرا جز عشق و رسوایی و قلاشی نمی باید

رو ای ناصح تو می باش آنچه می خواهی که من اینم

مگو شرح سرشک خود مکن در هر غزل جامی

کزین خونابه دارد رنگ معنی های رنگینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۵خوش آنکه تو شب خواب کنی من بنشینم
  2. شمارهٔ ۶۱۶چو نتوانم که با آن مه نشینم
  3. شمارهٔ ۶۱۷نفس از درون و دیو ز بیرون زند رهم
  4. شمارهٔ ۶۱۸بیا که وصل تو را از خدای می خواهم
  5. شمارهٔ ۶۱۹من بیدل گهی ز آمد شد کویت نیاسایم
  6. شمارهٔ ۶۲۰هستم ز جان غلامت اما گریز پایم
  7. شمارهٔ ۶۲۱من آن نیم که زبان را به هرزه آلایم
  8. شمارهٔ ۶۲۲شب تا به سحر گرد سر کوی تو پویم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.