پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۲

ای بی تو چو غنچه خون درونم

بنگر به سرشک لاله گونم

زارم مکش این چنین خدا را

هر چند که یافتی زبونم

زنجیرکشان خیال زلفت

انداخت به ورطه جنونم

آنی ست تو را به خوبرویی

آن گشت به عشق رهنمونم

هر لحظه چه پرسیم که چونی

هم خود بنگر ببین که چونم

یا لب بگشا بپرس حالم

یا تیغ بکش بریز خونم

هر شب من و آه و ناله جامی

این ست نوای ارغنونم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۴تو شاه مسند حسنی و من گدای کمینم
  2. شمارهٔ ۶۱۵خوش آنکه تو شب خواب کنی من بنشینم
  3. شمارهٔ ۶۱۶چو نتوانم که با آن مه نشینم
  4. شمارهٔ ۶۱۷نفس از درون و دیو ز بیرون زند رهم
  5. شمارهٔ ۶۱۸بیا که وصل تو را از خدای می خواهم
  6. شمارهٔ ۶۱۹من بیدل گهی ز آمد شد کویت نیاسایم
  7. شمارهٔ ۶۲۰هستم ز جان غلامت اما گریز پایم
  8. شمارهٔ ۶۲۱من آن نیم که زبان را به هرزه آلایم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.