پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۰

می رسد عید و کشته آنم

که کند غمزه تو قربانم

تیغ از کشتنم دریغ مدار

که برآمد درین هوس جانم

قتل عشاق را چه حاجت تیغ

روی بنما که جان برافشانم

هیچ با زندگی نمی ماند

بی تو روزی که زنده می مانم

عید خود خوانمت ولی از عید

همه خندان من از تو گریانم

مژده عید و وعده عیدی

همه بی تو وعید می دانم

جامی آن رخ ندید و عید گذشت

عید او را خجسته چون خوانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۲ای بی تو چو غنچه خون درونم
  2. شمارهٔ ۶۱۳ندارم وقت گل طاقت که بی تو روی گل بینم
  3. شمارهٔ ۶۱۴تو شاه مسند حسنی و من گدای کمینم
  4. شمارهٔ ۶۱۵خوش آنکه تو شب خواب کنی من بنشینم
  5. شمارهٔ ۶۱۶چو نتوانم که با آن مه نشینم
  6. شمارهٔ ۶۱۷نفس از درون و دیو ز بیرون زند رهم
  7. شمارهٔ ۶۱۸بیا که وصل تو را از خدای می خواهم
  8. شمارهٔ ۶۱۹من بیدل گهی ز آمد شد کویت نیاسایم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.