پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۶

زار می نالم و کس نیست که گوید حالم

پیش آن ماه که از دوری او می نالم

پای هر جا نهد آن سرو کنم روز به چشم

چون شود شب روم و دیده بر آنجا مالم

غنچه گو ناز مکن هر دم و گل نیز که من

بلبل باغ توام وز همه فارغ بالم

هست هر برگ گلی بی تو مرا داغ دلی

وه که باغ و چمن آتشکده شد امسالم

آن دو رخ در نظر از موی میان هیچ مگو

زانکه این نکته دقیق و من مسکین لالم

قرعه وصل زدم یار ز رخ پرده فکند

لله الحمد که بس خوب برآمد فالم

لطف او گفت کمین بنده مایی جامی

رفت بر چرخ برین کوکبه اقبالم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۸ای که دیدی رخ آن دلبر پیمان شکنم
  2. شمارهٔ ۶۰۹زهی به وعده وصل تو تازه جان و جهانم
  3. شمارهٔ ۶۱۰می رسد عید و کشته آنم
  4. شمارهٔ ۶۱۱گل شد حریم کویت از اشک لاله گونم
  5. شمارهٔ ۶۱۲ای بی تو چو غنچه خون درونم
  6. شمارهٔ ۶۱۳ندارم وقت گل طاقت که بی تو روی گل بینم
  7. شمارهٔ ۶۱۴تو شاه مسند حسنی و من گدای کمینم
  8. شمارهٔ ۶۱۵خوش آنکه تو شب خواب کنی من بنشینم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.