پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۳

شدم دیوانه وان طفل پری پیکر نزد سنگم

کنون زین غصه چون دیوانگان با خویش در جنگم

رو ای شادی خدا را جانب ارباب عشرت شو

که نبود جای جز غم های او را در دل تنگم

نخواهم جز قیامت خاستن چون کوهکن زینسان

که از دست دل سخت تو آمد پای در سنگم

دورنگی می کند رخسار زرد و اشک سرخ من

ولی من هم چنان در دعوی عشق تو یکرنگم

چو چنگ از هر رگم صد نغمه عشرت فزا خیزد

اگر بخت افکند سررشته وصل تو در چنگم

کشیدم همچو عود از چنگ غم صد گوشمال اما

شد از هر گوشمالی تیزتر سوی تو آهنگم

مده پند من ای زاهد که جامی نیکنامی جو

که من بدنام عشقم آید از نام نکو ننگم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۵بنمای ساعد ز آستین آن دم که خواهی بسملم
  2. شمارهٔ ۶۰۶زار می نالم و کس نیست که گوید حالم
  3. شمارهٔ ۶۰۷این چنین واله و شیدا که ز عشق تو منم
  4. شمارهٔ ۶۰۸ای که دیدی رخ آن دلبر پیمان شکنم
  5. شمارهٔ ۶۰۹زهی به وعده وصل تو تازه جان و جهانم
  6. شمارهٔ ۶۱۰می رسد عید و کشته آنم
  7. شمارهٔ ۶۱۱گل شد حریم کویت از اشک لاله گونم
  8. شمارهٔ ۶۱۲ای بی تو چو غنچه خون درونم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.