پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۱

من غایبانه عاشق آن روی مهوشم

بی منت نظر به خیالی ازو خوشم

شد شوق تو فزون به تماشای سرو و گل

بالا گرفت ازین خس و خاشاک آتشم

غش می کنم به یاد لب لعل دلکشت

از جام دور می نرسد باده بی غشم

وصلت به هیچ نقش میسر نشد مرا

صد بار چهره گرچه به خون شد منقشم

چشم امل به چشمه کوثر چرا نهم

از جام نیم خورد تو گر جرعه ای چشم

جامی ز زر و گوهر اگر جیب من تهی ست

حاشا که فکر بیهده دارد مشوشم

این بس مرا که شد صدف در شاهوار

گوش زمانه از گهر نظم دلکشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۳شدم دیوانه وان طفل پری پیکر نزد سنگم
  2. شمارهٔ ۶۰۴سینه شکافم هر سحر کاید صبا زان منزلم
  3. شمارهٔ ۶۰۵بنمای ساعد ز آستین آن دم که خواهی بسملم
  4. شمارهٔ ۶۰۶زار می نالم و کس نیست که گوید حالم
  5. شمارهٔ ۶۰۷این چنین واله و شیدا که ز عشق تو منم
  6. شمارهٔ ۶۰۸ای که دیدی رخ آن دلبر پیمان شکنم
  7. شمارهٔ ۶۰۹زهی به وعده وصل تو تازه جان و جهانم
  8. شمارهٔ ۶۱۰می رسد عید و کشته آنم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.