پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۰

این چنین کز دیده و دل غرق آب و آتشم

رخت هستی را ز موج غم به ساحل چون کشم

صوت جان افزای مطرب گر نباشد گو مباش

زانکه من با ناله های دلخراش خود خوشم

تا نداند کس ز خیل مهوشان یار مرا

دل به یک جا و نظر بر طلعت هر مهوشم

شهسوارا بی کسان را کس نجوید خونبها

زار کش چون مور زیر نعل سم ابرشم

تو کمر ترکش همی بندی و من در غم که چون

بر دل افگار آید ناوکی زان ترکشم

وقف کردم پنج حس بر شش جهت باشد گهی

دولت وصلت شود حاصل ازین پنج و ششم

تا قیامت همچو جامی مست و بیهوش اوفتم

گر ز جام نیم خوردت جرعه ای دیگر کشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۲به ناخن سینه خود می خراشم
  2. شمارهٔ ۶۰۳شدم دیوانه وان طفل پری پیکر نزد سنگم
  3. شمارهٔ ۶۰۴سینه شکافم هر سحر کاید صبا زان منزلم
  4. شمارهٔ ۶۰۵بنمای ساعد ز آستین آن دم که خواهی بسملم
  5. شمارهٔ ۶۰۶زار می نالم و کس نیست که گوید حالم
  6. شمارهٔ ۶۰۷این چنین واله و شیدا که ز عشق تو منم
  7. شمارهٔ ۶۰۸ای که دیدی رخ آن دلبر پیمان شکنم
  8. شمارهٔ ۶۰۹زهی به وعده وصل تو تازه جان و جهانم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.