پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۶

چون خاک شوم گر گذری سوی مزارم

بوی جگر سوخته یابی ز غبارم

چون رفتنی است از تنم این جان بلاکش

آن به که به خاک سر کوی تو سپارم

در گلشن جان می شکفد صد گل شادی

زان غنچه که در سینه ز پیکان تو دارم

هر دم کنم از خون جگر خاک رهت گل

تا روزنه دل به رخ غیر برآرم

نی لایق تشریفم و نی در خور بیداد

یارب من بیدل به جهان بهر چه کارم

در بوته هجران چو زرم گر بگدازی

دیگر نشود بر محک عشق عیارم

هم لطف تو فرمود که جامی سگ مایی

ورنه من بیدل چه کسم در چه شمارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۸نوید آمدنت می دهند هر روزم
  2. شمارهٔ ۵۹۹نه صبر آنکه از خاک سر آن کوی برخیزم
  3. شمارهٔ ۶۰۰این چنین کز دیده و دل غرق آب و آتشم
  4. شمارهٔ ۶۰۱من غایبانه عاشق آن روی مهوشم
  5. شمارهٔ ۶۰۲به ناخن سینه خود می خراشم
  6. شمارهٔ ۶۰۳شدم دیوانه وان طفل پری پیکر نزد سنگم
  7. شمارهٔ ۶۰۴سینه شکافم هر سحر کاید صبا زان منزلم
  8. شمارهٔ ۶۰۵بنمای ساعد ز آستین آن دم که خواهی بسملم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.