پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۰

ای دل ز دست برده به مشکین خط خودم

یکبار یاد کن به دو انگشت کاغذم

جمعیت من از تو مثنی شود اگر

روزی کنی عزیز به یک لفظ مفردم

گردم به سر چو خامه جهان را ز دست تو

گر خط دلکش تو نسازد مقیدم

تشدیدوار اگر چه نهی اره ام به فرق

یابی در اتحاد چو حرف مشددم

شستم کتاب عشق به تدبیر عقل و باز

خط تو می برد به سر درس ابجدم

دل از ره خیال زند نقب اگر چه بخت

دیوار کرد سوی تو راه شد آمدم

جامی به عیش کوش که این شیوه قدیم

تجدید یافت از سخنان مجددم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۲معاذالله ازان شبها که بود از حد برون دردم
  2. شمارهٔ ۵۹۳تند می راندی و می سوخت سراپای وجودم
  3. شمارهٔ ۵۹۴نادیده رخت عمری سودای تو ورزیدم
  4. شمارهٔ ۵۹۵نیایم سوی تو هر چند سوزد شوق دیدارم
  5. شمارهٔ ۵۹۶چون خاک شوم گر گذری سوی مزارم
  6. شمارهٔ ۵۹۷چو آنم دسترس نبود که روزی دامنش گیرم
  7. شمارهٔ ۵۹۸نوید آمدنت می دهند هر روزم
  8. شمارهٔ ۵۹۹نه صبر آنکه از خاک سر آن کوی برخیزم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.