پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۵

ساری ست سر عشق در اعیان علی الدوام

کالبدر فی الدجیة والشمس فی الغمام

کس را چو تاب سطوت دیدار خود ندید

در پرده سوی اهل نظر می کند خرام

ممکن ز تنگنای عدم ناکشیده رخت

واجب به جلوه گاه عیان نانهاده گام

در حیرتم که این همه نقش غریب چیست

بر لوح صورت آمده مشهود خاص و عام

هر یک نهفته لیک ز مرآت آن دگر

برداشته ز جلوه احکام خویش کام

باده نهان و جام نهان و آمده پدید

در جام عکس باده و در باده رنگ جام

قومی به گفت و گوی که آغاز ما چه بود

جمعی به جست و جوی که انجام ما کدام

جامی معاد و مبداء ما وحدت است و بس

ما در میانه کثرت موهوم والسلام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۷مایل به قامت تو بود طبع مستقیم
  2. شمارهٔ ۵۸۸خبر مقدم عیسی نفسی داد نسیم
  3. شمارهٔ ۵۸۹گر دهد بوی صحبت تو نسیم
  4. شمارهٔ ۵۹۰ای دل ز دست برده به مشکین خط خودم
  5. شمارهٔ ۵۹۱امروز ز شوقت همه سوز و همه دردم
  6. شمارهٔ ۵۹۲معاذالله ازان شبها که بود از حد برون دردم
  7. شمارهٔ ۵۹۳تند می راندی و می سوخت سراپای وجودم
  8. شمارهٔ ۵۹۴نادیده رخت عمری سودای تو ورزیدم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.