پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۸

خبر مقدم عیسی نفسی داد نسیم

که توان کرد به خاک قدمش جان تسلیم

تا شد آن ماه مسافر ز سر عشرت و ناز

ما به صد حسرت و دردیم درین شهر مقیم

یار را با من دلخسته قدیمی عهدی ست

آه اگر یار فراموش کند عهد قدیم

میل جور و ستم از خاطر آن شوخ نرفت

کی رود شیوه لطف و کرم از طبع کریم

رخ پر اشک من و خاک درت آری هست

بر سر کوی تو با خاک برابر زر و سیم

غبغبت را چه کنم وصف که در خوبی و لطف

هست با گوی زنخدان تو سیبی به دو نیم

دست بردم که کشم زلف چو شعر سیهش

گفت جامی مکش افزون قدم از حد گلیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۰ای دل ز دست برده به مشکین خط خودم
  2. شمارهٔ ۵۹۱امروز ز شوقت همه سوز و همه دردم
  3. شمارهٔ ۵۹۲معاذالله ازان شبها که بود از حد برون دردم
  4. شمارهٔ ۵۹۳تند می راندی و می سوخت سراپای وجودم
  5. شمارهٔ ۵۹۴نادیده رخت عمری سودای تو ورزیدم
  6. شمارهٔ ۵۹۵نیایم سوی تو هر چند سوزد شوق دیدارم
  7. شمارهٔ ۵۹۶چون خاک شوم گر گذری سوی مزارم
  8. شمارهٔ ۵۹۷چو آنم دسترس نبود که روزی دامنش گیرم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.