پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۰

من بنده حقیر و تو سلطان محتشم

گر در غم تو زار بمیرم تو را چه غم

رنجور گشته ام ز تمنای مقدمت

بهر خدا به پرسش من رنجه کن قدم

بر جانم از تو هر چه رسد جای منت است

گر ناوک جفاست گر خنجر ستم

سرگشتگان بادیه پیمای عشق را

هجر تو ره نمود به سر منزل عدم

شد سینه ام شکاف شکاف از خدنگ آه

وز هر شکاف آتش دل می زند علم

روزی که می نوشت قضا نامه اجل

قتل مرا به تیغ جفای تو زد رقم

عمری ست جرعه خوار سفال سگان توست

جامی که آب خضر ننوشد ز جام جم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۲با غم و درد تو کنم دمبدم
  2. شمارهٔ ۵۸۳ای ز روی تو ماه چارده کم
  3. شمارهٔ ۵۸۴زهی رسیده تو را هر دم از خدای پیام
  4. شمارهٔ ۵۸۵ساری ست سر عشق در اعیان علی الدوام
  5. شمارهٔ ۵۸۶ز لعلش کام جستم داد دشنام
  6. شمارهٔ ۵۸۷مایل به قامت تو بود طبع مستقیم
  7. شمارهٔ ۵۸۸خبر مقدم عیسی نفسی داد نسیم
  8. شمارهٔ ۵۸۹گر دهد بوی صحبت تو نسیم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.