پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۲

دوستان چند کنم ناله ز بیماری دل

کس گرفتار مبادا به گرفتاری دل

ای که بر زاری دل می کنی انکار بیا

گوش بر سینه من نه بشنو زاری دل

کوی تو منزل دلهاست کسی چون گذرد

که نیاید به زمین پای ز بسیاری دل

مدت هجر ز حد می گذرد صبر کجاست

که درین واقعه صعب کند یاری دل

خوانده ام قصه عشاق بسی نیست در آن

جز جفاکاری دلدار و وفاداری دل

گر به وصلت نرسم درد طلب نیز خوش است

نیست مطلوب جز اینم ز طلبکاری دل

عمرها شد که دل جامی ازین غم خون است

که کند با تو دمی شرح جگرخواری دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۴آن ماهرو که چشم من است و چراغ دل
  2. شمارهٔ ۵۷۵چه گویم کز غمت چون می طپد دل
  3. شمارهٔ ۵۷۶زد ز غنچه بار دیگر خیمه بر گلزار گل
  4. شمارهٔ ۵۷۷دوشم آورد از چمن باد صبا پیغام گل
  5. شمارهٔ ۵۷۸می خرامد سوی بستان شاهد رعنای گل
  6. شمارهٔ ۵۷۹سلام من الله فی کل حال
  7. شمارهٔ ۵۸۰من بنده حقیر و تو سلطان محتشم
  8. شمارهٔ ۵۸۱خواهم از تیغت پس از قتل استخوان خود قلم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.