پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۶

زد ز غنچه بار دیگر خیمه بر گلزار گل

داد مستان را به عشرتگاه بستان بار گل

غنچه هر برگ طرب کز شوکت دی می نهفت

کرد با باد بهاری یک به یک اظهار گل

بگسل از دامان مطرب چنگ کز مرغان باغ

بر سر هر شاخ دارد مطربی طیار گل

غنچه را دل خون شد از کم عمری گل طرفه آنک

می کند زان خون دل گلگونه رخسار گل

زآب صافی شد مثنی شاخ گل پرگاروار

شکل های مستدیر انگیخت زان پرگار گل

زامتداد جو به طومار مجدول ماند آب

عکس گل در وی چو بر دیباچه طومار گل

راست بازاری ست پنداری چمن کز رنگ و بوی

شد در آن بازار هم صباغ و هم عطار گل

در تمایل مانده بر شاخ زمردگون ز باد

همچو چتر لعل سلطان فلک مقدار گل

خامه جامی که شد در وصف گل چون خار تیز

خاست زان صد معنی رنگین چنان کز خار گل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۸می خرامد سوی بستان شاهد رعنای گل
  2. شمارهٔ ۵۷۹سلام من الله فی کل حال
  3. شمارهٔ ۵۸۰من بنده حقیر و تو سلطان محتشم
  4. شمارهٔ ۵۸۱خواهم از تیغت پس از قتل استخوان خود قلم
  5. شمارهٔ ۵۸۲با غم و درد تو کنم دمبدم
  6. شمارهٔ ۵۸۳ای ز روی تو ماه چارده کم
  7. شمارهٔ ۵۸۴زهی رسیده تو را هر دم از خدای پیام
  8. شمارهٔ ۵۸۵ساری ست سر عشق در اعیان علی الدوام
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.