پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۸

می خرامد سوی بستان شاهد رعنای گل

می رود آب روان تا سر نهد در پای گل

تافت ابر از سیم رشته سوزن از زر ساخت مهر

تا صبا دوزد قبای لطف بر بالای گل

جلوه گل را بود چیزی ورای رنگ و بوی

نیست بی چیزی که بلبل شد چنین شیدای گل

وقت گل کامی بگیر از دلبر نارسته خط

پیش ازان روزی که بینی خارها بر جای گل

بزم مستان را بیارای از گل ای ساقی که شد

بزم باغ آراسته از روی بزم آرای گل

لب لب جوی آ و گل را بین به صدر و عشوه جوی

ای که چون آب روانی لب به لب جویای گل

وصف گل تا چند جامی هر که را زان لاله رخ

چون تو باشد داغ بر دل کی کند پروای گل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۰من بنده حقیر و تو سلطان محتشم
  2. شمارهٔ ۵۸۱خواهم از تیغت پس از قتل استخوان خود قلم
  3. شمارهٔ ۵۸۲با غم و درد تو کنم دمبدم
  4. شمارهٔ ۵۸۳ای ز روی تو ماه چارده کم
  5. شمارهٔ ۵۸۴زهی رسیده تو را هر دم از خدای پیام
  6. شمارهٔ ۵۸۵ساری ست سر عشق در اعیان علی الدوام
  7. شمارهٔ ۵۸۶ز لعلش کام جستم داد دشنام
  8. شمارهٔ ۵۸۷مایل به قامت تو بود طبع مستقیم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.