پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۷

دوشم آورد از چمن باد صبا پیغام گل

گفت منشین بی قدح چون لاله در ایام گل

عشرت امروز با فردا مینداز ای حریف

نیست چندان فرصتی زآغاز تا انجام گل

نعره مستانه دارد همچو ما بلبل ولی

ما ز جام گلرخی مستیم و او از جام گل

تنگ شد بی آن گل اندام قباپوشم چمن

چون قبای غنچه دیدم تنگ بر اندام گل

در تمایل شاخ گل زان مست یادم می دهد

وه که برد آرام من آن شاخ بی آرام گل

حرص نرگس بین که با آن سیم و زر چون دوخته ست

روز و شب چشم طمع بر سفره انعام گل

وام شد در دور گل جامی بهای نقل و می

دلق زهد اکنون گرو کن در ادای وام گل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۹سلام من الله فی کل حال
  2. شمارهٔ ۵۸۰من بنده حقیر و تو سلطان محتشم
  3. شمارهٔ ۵۸۱خواهم از تیغت پس از قتل استخوان خود قلم
  4. شمارهٔ ۵۸۲با غم و درد تو کنم دمبدم
  5. شمارهٔ ۵۸۳ای ز روی تو ماه چارده کم
  6. شمارهٔ ۵۸۴زهی رسیده تو را هر دم از خدای پیام
  7. شمارهٔ ۵۸۵ساری ست سر عشق در اعیان علی الدوام
  8. شمارهٔ ۵۸۶ز لعلش کام جستم داد دشنام
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.