پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۴

آن ماهرو که چشم من است و چراغ دل

دردا که سوختم ز فراقش به داغ دل

خاطر به فکر غیر مجو لذت غمش

عشرت کجا توان چو نباشد فراغ دل

گم گشت با نشانی داغش دل از برم

آورده ام به زلف وی اکنون سراغ دل

تا بسته ام خیال خط و عارضش مرا

ریحان و لاله می دمد از باغ و راغ دل

هر غنچه کان به سینه ز پیکان او دمید

ما را شکفت صد گل راحت ز باغ دل

عمری ست بر گذار نسیم عنایتیم

باشد که بوی وصل وزد بر دماغ دل

جامی بدان امید که آید خیال دوست

هر شب به کنج سینه فروزد چراغ دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۶زد ز غنچه بار دیگر خیمه بر گلزار گل
  2. شمارهٔ ۵۷۷دوشم آورد از چمن باد صبا پیغام گل
  3. شمارهٔ ۵۷۸می خرامد سوی بستان شاهد رعنای گل
  4. شمارهٔ ۵۷۹سلام من الله فی کل حال
  5. شمارهٔ ۵۸۰من بنده حقیر و تو سلطان محتشم
  6. شمارهٔ ۵۸۱خواهم از تیغت پس از قتل استخوان خود قلم
  7. شمارهٔ ۵۸۲با غم و درد تو کنم دمبدم
  8. شمارهٔ ۵۸۳ای ز روی تو ماه چارده کم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.