پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۷

ای به وصف لب شیرین سخنت ناطقه لال

فهم سر دهنت پیش خرد امر محال

پیش ارباب کرم شرط ادب نیست طلب

حاجت ما همه دانند چه حاجت به سوال

گر خوشیم از تو به خوابی و خیالی چه عجب

عشرت و عیش جهان نیست به جز خواب و خیال

روشن آن دیده که در آینه طلعت دوست

پرتو حسن ازل دید نه نقش خط و خال

صفت لطف تو گوییم زهی لطف سخن

سخن از حسن تو رانیم زهی حسن مقال

چون فتادیم به وصف رخت از فکر دهان

بس معانی که نمود از تتق غیب جمال

دیدی آن رخ مکن از آه و فغان جامی بس

یافتی وصل گل ای بلبل شوریده بنال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۹می رسی خندان و می گویی به پایم چشم مال
  2. شمارهٔ ۵۷۰ساقیا زین هنر و فضل ملولیم ملول
  3. شمارهٔ ۵۷۱گرچه گشتم به تیغ هجر قتیل
  4. شمارهٔ ۵۷۲دوستان چند کنم ناله ز بیماری دل
  5. شمارهٔ ۵۷۳دیدم تو را و رفت ز دست اختیار دل
  6. شمارهٔ ۵۷۴آن ماهرو که چشم من است و چراغ دل
  7. شمارهٔ ۵۷۵چه گویم کز غمت چون می طپد دل
  8. شمارهٔ ۵۷۶زد ز غنچه بار دیگر خیمه بر گلزار گل
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.