پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۶

سروی ست قامت تو ز بستان اعتدال

سر تا قدم لطیف تر از پیکر خیال

روح مقدس است که سلطان قدرتش

تشریف داد خلعتی از عالم مثال

نی روح اقدس است که از موطن بطون

بنموده در جمیل ترین مظهری جمال

آن نور پاک ظاهر و شخص تو مظهر است

باشد میان ظاهر و مظهر دویی محال

فرقی به جز تقید و اطلاق یافتن

نتوان میان ظاهر و مظهر به هیچ حال

زانت برم سجود که آن نور لم یزل

لایح بود ز لوح جمال تو لایزال

غیر از تو کیست مقصد جامی و مطلبش

یا مقصدی هلم و یا مطلبی تعال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۸چشم تو صاد است و سر زلف دال
  2. شمارهٔ ۵۶۹می رسی خندان و می گویی به پایم چشم مال
  3. شمارهٔ ۵۷۰ساقیا زین هنر و فضل ملولیم ملول
  4. شمارهٔ ۵۷۱گرچه گشتم به تیغ هجر قتیل
  5. شمارهٔ ۵۷۲دوستان چند کنم ناله ز بیماری دل
  6. شمارهٔ ۵۷۳دیدم تو را و رفت ز دست اختیار دل
  7. شمارهٔ ۵۷۴آن ماهرو که چشم من است و چراغ دل
  8. شمارهٔ ۵۷۵چه گویم کز غمت چون می طپد دل
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.