پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۳

شتربانا مبند امروز محمل

مرا باری چنین مپسند بر دل

نمی شاید کنون بار سفر بست

که شد راه از سرشک عاشقان گل

نه پای رفتن و نه رای بودن

مبادا کار کس زین گونه مشکل

حبیبی راحل والقلب هایم

و روحی ذاهب والدمع سایل

تن از همراهی او ماند محروم

ولی جان می رود منزل به منزل

الا ای باد شبگیری گذر کن

علی تلک المنازل والمراحل

بگو با دلبر محمل نشینم

که ای نوشین لب شیرین شمایل

ز رنج ره مبادت هیچ آسیب

به کامت هر چه خواهی باد حاصل

سحرگه چون شود عزم رحیلت

مباش از ناله شبگیر غافل

بیا کز درد و غم هستم فتاده

به خاک و خون چو مرغ نیم بسمل

تو می نوشی به طرف دشت و جامی

به کنج محنت و غم زهر قاتل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۵هودج کیست بر این ناقه زرین خلخال
  2. شمارهٔ ۵۶۶سروی ست قامت تو ز بستان اعتدال
  3. شمارهٔ ۵۶۷ای به وصف لب شیرین سخنت ناطقه لال
  4. شمارهٔ ۵۶۸چشم تو صاد است و سر زلف دال
  5. شمارهٔ ۵۶۹می رسی خندان و می گویی به پایم چشم مال
  6. شمارهٔ ۵۷۰ساقیا زین هنر و فضل ملولیم ملول
  7. شمارهٔ ۵۷۱گرچه گشتم به تیغ هجر قتیل
  8. شمارهٔ ۵۷۲دوستان چند کنم ناله ز بیماری دل
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.