پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۷

دل به زمین بوس درت شد مثل

وفقه الله لخیر العمل

زان همه شادی که به دل داشت جای

شد غم و اندوه تو نعم البدل

بوسه ای از لعل تو کردم سوال

چند تعلل بعسی و لعل

بوسه گرفتم که نه حد من است

یک دو سه دشنام بده لااقل

باد قضا طاعت چل ساله ام

پیش رخت قبل قضاء الاجل

خاص که بی خاصیت عاشقی ست

عام کالانعام بود بل اضل

جامی امید سر زلف تو داشت

گفتمش ایاک و طول الامل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۹حق آفتاب و جهان همچو سایه است ای دل
  2. شمارهٔ ۵۶۰زد شیخ شهر طعنه بر اسرار اهل دل
  3. شمارهٔ ۵۶۱مسلمانان چه سازم چاره با آن شوخ سنگین دل
  4. شمارهٔ ۵۶۲آمدی سوی من و ز اشک خودم مانده خجل
  5. شمارهٔ ۵۶۳شتربانا مبند امروز محمل
  6. شمارهٔ ۵۶۴کل ما فی الکون وهم او خیال
  7. شمارهٔ ۵۶۵هودج کیست بر این ناقه زرین خلخال
  8. شمارهٔ ۵۶۶سروی ست قامت تو ز بستان اعتدال
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.