پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۳

زهی اشک من و لعل تو یکرنگ

ز تو اندوه من با کوه همسنگ

مرا درج گهر این بس که دارم

ز پیکان های تو بر سینه تنگ

ز تیغت چهره مقصود پیداست

مباد از خون بی دردان بر آن رنگ

حذر زان چشم و مژگان تا کی ای دل

دلیران چون گریزند از صف جنگ

قدم خم شد چو چنگ و دارم امید

که آرم تاری از زلف تو در چنگ

رقیب از کشتن من ننگ دارد

به یک تیغم خلاصی ده ازین ننگ

به آن قامت خوش است آهنگ جامی

بنامیزد زهی مرغ خوش آهنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۵قتل من خواهد ز یکسو غم ز دیگر سو اجل
  2. شمارهٔ ۵۵۶لعل جانبخش تو لا یبخل فیما یسال
  3. شمارهٔ ۵۵۷دل به زمین بوس درت شد مثل
  4. شمارهٔ ۵۵۸برون آی از نقاب غنچه ای گل
  5. شمارهٔ ۵۵۹حق آفتاب و جهان همچو سایه است ای دل
  6. شمارهٔ ۵۶۰زد شیخ شهر طعنه بر اسرار اهل دل
  7. شمارهٔ ۵۶۱مسلمانان چه سازم چاره با آن شوخ سنگین دل
  8. شمارهٔ ۵۶۲آمدی سوی من و ز اشک خودم مانده خجل
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.