پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۹

برانم از عقب کوچ کرده خود بوک

زند جمازه سعیم به خیمه گاهش چوک

کجا به خیمه گه او رسد جز آن رهرو

که گامزن چو جهاز است و بارکش چون لوک

ز آفتاب رخش دور مانده ام شاید

اگر کبود کنم جامه چون فلک زین سوک

ز فرق ساخته پای و ز تاج زر نعلین

ملوک بهر سلوک رهش بلوک بلوک

غریق لجه عرفان خموش چون ماهی

به هرزه نعره زنان واعظ از کناره چو غوک

ز کف مده سر رشته که پیرزن داند

کز اوست گردش چرخ وز چرخ گردش دوک

مکن مبالغه در شرح درد دل جامی

مباد کلک تو را خون فرو چکد از نوک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۱درین مقرنس زنگارگون مینا رنگ
  2. شمارهٔ ۵۵۲ای که چون غنچه دلی دارم از اندوه تو تنگ
  3. شمارهٔ ۵۵۳زهی اشک من و لعل تو یکرنگ
  4. شمارهٔ ۵۵۴من که مهر عارضت می ورزم از صبح ازل
  5. شمارهٔ ۵۵۵قتل من خواهد ز یکسو غم ز دیگر سو اجل
  6. شمارهٔ ۵۵۶لعل جانبخش تو لا یبخل فیما یسال
  7. شمارهٔ ۵۵۷دل به زمین بوس درت شد مثل
  8. شمارهٔ ۵۵۸برون آی از نقاب غنچه ای گل
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.