پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۳

جان می دهم به باد و غمت می برم به خاک

طوبی لمن یموت و فی قلبه هواک

پاکی تو و ز پرده عزت تو را ندید

جز دیده های پاک خوشا دیده های پاک

هر شب به جست و جوی خیالت روان کنم

آب دو دیده تا سمک و ناله تا سماک

زاهد کجا و سوز دل من که او ز زرق

پشمینه چاک کرد و من از شوق سینه چاک

زد شیخ نارسیده به عشق تو طعنه ام

دیوانه را ز سرزنش کودکان چه باک

خاطر مدار رنجه به فکر عیادتم

بادا سعادت تو اگر من شوم هلاک

جامی که داد جان به غمت بهر اهل درد

بگذاشت یادگار غزل های دردناک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۵به جوهر می رخشان که از زجاجه پاک
  2. شمارهٔ ۵۴۶باده پاک است و قدح پاک و حریفان همه پاک
  3. شمارهٔ ۵۴۷مرا شد جامه جان از غمت چاک
  4. شمارهٔ ۵۴۸ز هجران بر لب آمد جان غمناک
  5. شمارهٔ ۵۴۹برانم از عقب کوچ کرده خود بوک
  6. شمارهٔ ۵۵۰فاح ریح الصبا و صاح الدیک
  7. شمارهٔ ۵۵۱درین مقرنس زنگارگون مینا رنگ
  8. شمارهٔ ۵۵۲ای که چون غنچه دلی دارم از اندوه تو تنگ
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.