پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۲

ای سر عقل از خطت بر خط فرمان عشق

گوی دل از طره ات در خم چوگان عشق

منشی هجران نوشت بهر هلاکم نشان

مهر زد از داغ دل صاحب دیوان عشق

رفت به هر وادیی از مژه ام سیل خون

تشنه هنوزم به خون ریگ بیابان عشق

جورکشی بر درت ساخت مرا سربلند

اره فرق من است کنگر ایوان عشق

باد که جنبید ازو سلسله زلف تو

شد دل دیوانه را سلسله جنبان عشق

چاک مکن سینه ام ترسم ازین روزنه

بر همه روشن شود آتش پنهان عشق

نامه که پیچیده شد گفته جامی در او

هست پی اهل دل لقمه ای از خوان عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۴روز ما را ساخت چون شب تیره آن ماه از فراق
  2. شمارهٔ ۵۳۵زهی به خاک درت چشم خون فشان مشتاق
  3. شمارهٔ ۵۳۶ای ذات تو از صفات ما پاک
  4. شمارهٔ ۵۳۷زد به شکرخنده لعلت بر دل ریشم نمک
  5. شمارهٔ ۵۳۸چون تو ناوک افکنی سویم دل و جان یک به یک
  6. شمارهٔ ۵۳۹چو جزو لایتجزاست آن دهان بی شک
  7. شمارهٔ ۵۴۰دلم شد جزو جزو از تیغ بی داد تو و هر یک
  8. شمارهٔ ۵۴۱سر دهانت ناگشته مدرک
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.