پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۴

روز ما را ساخت چون شب تیره آن ماه از فراق

چند سوزیم از فراق آه از فراق آه از فراق

آگهند از ماه تا ماهی که هر شب می رود

آب چشمم تا به ماهی آه تا ماه از فراق

وصل جانان شایدم روزی شود پیش از اجل

یک دو روز ای جان غمدیده امان خواه از فراق

محنت دوری مپرس از ساکنان کوی دوست

نازپرورد وصال آخر چه آگاه از فراق

تا به کی سرگشته گردم در فراق ای برق وصل

نور ده یک لحظه تا بیرون برم راه از فراق

روز وصل یار ما را غیرت اغیار گشت

چون وصال این وحشت آرد لوحش الله از فراق

در صبوری گرچه جامی بود پا برجا چو کوه

گردش گردون به بادش داد چون کاه از فراق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۶ای ذات تو از صفات ما پاک
  2. شمارهٔ ۵۳۷زد به شکرخنده لعلت بر دل ریشم نمک
  3. شمارهٔ ۵۳۸چون تو ناوک افکنی سویم دل و جان یک به یک
  4. شمارهٔ ۵۳۹چو جزو لایتجزاست آن دهان بی شک
  5. شمارهٔ ۵۴۰دلم شد جزو جزو از تیغ بی داد تو و هر یک
  6. شمارهٔ ۵۴۱سر دهانت ناگشته مدرک
  7. شمارهٔ ۵۴۲دل خون و جان فگار و جگرریش و سینه چاک
  8. شمارهٔ ۵۴۳جان می دهم به باد و غمت می برم به خاک
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.