پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۹

چو جزو لایتجزاست آن دهان بی شک

چگونه جان منش گشت جزو لاینفک

تهی ست سبحه زاهد ز گوهر اخلاص

هزار بار من آن را شمرده ام یک یک

به تیغ حادثه گردون کجا تواند کرد

نهان ز نامه عشقت حکایت ما حک

من آن نیم که شوم تارک سجود درت

گرم رسد به مثل از تو تیغ بر تارک

غمت مباد ترشح کند ز سینه چاک

ز غمزه کاش به هم دوزیش به یک ناوک

دبیر صنع نوشته ست گرد عارض تو

به مشک ناب که الحسن و الملاحة لک

بشوی دل ز قوانین عقل و دین جامی

که سر عشق بدینها نمی شود مدرک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۱سر دهانت ناگشته مدرک
  2. شمارهٔ ۵۴۲دل خون و جان فگار و جگرریش و سینه چاک
  3. شمارهٔ ۵۴۳جان می دهم به باد و غمت می برم به خاک
  4. شمارهٔ ۵۴۴جان عاشق چون بود از آرزوی طبع پاک
  5. شمارهٔ ۵۴۵به جوهر می رخشان که از زجاجه پاک
  6. شمارهٔ ۵۴۶باده پاک است و قدح پاک و حریفان همه پاک
  7. شمارهٔ ۵۴۷مرا شد جامه جان از غمت چاک
  8. شمارهٔ ۵۴۸ز هجران بر لب آمد جان غمناک
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.