پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۸

چون تو ناوک افکنی سویم دل و جان یک به یک

سهم خود جوینداز من کالهدایا مشترک

سوختم صد بار تا کی سینه ریش مرا

سازی از مژگان جراحت ریزی از لبها نمک

بر سر ما چون ز بهر امتحان سنگ زنی

روی زرد خود بر آن مالیم چون زر بر محک

در وجود آن دهان داریم شک بهر خدا

زیر آن لب نکته ای فرمای بهر دفع شک

تا نهان آیم به طوف کوی تو هر شب شود

تیر آهم میل چشم دیده بانان فلک

گر رود بر چرخ ذکر دانه های خال تو

دردسر خیزد مسیحا را ز تسبیح ملک

خواند جامی پیش آن خورشید شعری وقت صبح

ساخت گردون نظم پروین را به تیغ مهر حک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۰دلم شد جزو جزو از تیغ بی داد تو و هر یک
  2. شمارهٔ ۵۴۱سر دهانت ناگشته مدرک
  3. شمارهٔ ۵۴۲دل خون و جان فگار و جگرریش و سینه چاک
  4. شمارهٔ ۵۴۳جان می دهم به باد و غمت می برم به خاک
  5. شمارهٔ ۵۴۴جان عاشق چون بود از آرزوی طبع پاک
  6. شمارهٔ ۵۴۵به جوهر می رخشان که از زجاجه پاک
  7. شمارهٔ ۵۴۶باده پاک است و قدح پاک و حریفان همه پاک
  8. شمارهٔ ۵۴۷مرا شد جامه جان از غمت چاک
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.