پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۶

ای ذات تو از صفات ما پاک

کنه تو برون ز حد ادراک

هم از تو منیر شمع انجم

هم از تو بلند قصر افلاک

آدم به تو شد مکرم ار نه

پیداست مقام ذره خاک

از مهر تو هر سپیده دم چرخ

دراعه نیلگون زند چاک

پرورده ابر رحمت توست

همچون گل و لاله خار و خاشاک

در صیدگه دلاورانت

ارواح قدس شکار فتراک

راهی ست پر از خطر ره عشق

آنجا همه رهزنان بی باک

بی بدرقه عنایت تو

نتوان شد ازان ره خطرناک

یارب به کمال آن که دارد

بر کسوت جان طراز لولاک

کز جام صفا و خم وحدت

در بزم مجردان چالاک

آن باده حواله کن به جامی

کز وصمت هستیش کند پاک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۸چون تو ناوک افکنی سویم دل و جان یک به یک
  2. شمارهٔ ۵۳۹چو جزو لایتجزاست آن دهان بی شک
  3. شمارهٔ ۵۴۰دلم شد جزو جزو از تیغ بی داد تو و هر یک
  4. شمارهٔ ۵۴۱سر دهانت ناگشته مدرک
  5. شمارهٔ ۵۴۲دل خون و جان فگار و جگرریش و سینه چاک
  6. شمارهٔ ۵۴۳جان می دهم به باد و غمت می برم به خاک
  7. شمارهٔ ۵۴۴جان عاشق چون بود از آرزوی طبع پاک
  8. شمارهٔ ۵۴۵به جوهر می رخشان که از زجاجه پاک
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.