پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۱

بود عقیق سرشکی که ریزم از غم عشق

به چشم اهل محبت نگین خاتم عشق

هنوز صبح وجود از شب عدم طالع

نگشته بود که بودم چو صبح همدم عشق

مزن ز گریه ما خنده کآب دیده ما

ترشحیست ز باران شوق و شبنم عشق

به ترک عشق خرد جهد می کند اما

به جهد او نشود سست عهد محکم عشق

سپاه هوش و خرد ناگرفته راه گریز

گمان مبر که شود ملک دل مسلم عشق

دلم که جای ریا بود و زرق شکر خدا

که جلوه گاه بتان شد به یمن مقدم عشق

همای همت جامی خجسته فر مرغی است

گشاده پر به هوای فضای عالم عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۳هر خون که خورد بی تو دل از ساغر فراق
  2. شمارهٔ ۵۳۴روز ما را ساخت چون شب تیره آن ماه از فراق
  3. شمارهٔ ۵۳۵زهی به خاک درت چشم خون فشان مشتاق
  4. شمارهٔ ۵۳۶ای ذات تو از صفات ما پاک
  5. شمارهٔ ۵۳۷زد به شکرخنده لعلت بر دل ریشم نمک
  6. شمارهٔ ۵۳۸چون تو ناوک افکنی سویم دل و جان یک به یک
  7. شمارهٔ ۵۳۹چو جزو لایتجزاست آن دهان بی شک
  8. شمارهٔ ۵۴۰دلم شد جزو جزو از تیغ بی داد تو و هر یک
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.