پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۰

ای خرم از هوای رخت نوبهار عشق

در هر دلی ز تازه گلت خار خار عشق

هر چند سرخوشی ز می حسن یاد کن

ما را که جان رسید به لب در خمار عشق

محمل همین به سینه ویران ما گشاد

هر کاروان غم که رسید از دیار عشق

فرقی میان عارف و عابد نهاده اند

این خوش به عشق کار بود وان به کار عشق

گر کوهکن ز پای درآمد چه جای طعن

والله که کوه پست شود زیر بار عشق

هرگه خدنگ غمزه گشایی ز شست ناز

باشد همای سدره فروتر شکار عشق

جامی مدار رنجه دل از فکر عاقبت

حالی به نقد خوش گذران روزگار عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۲ای سر عقل از خطت بر خط فرمان عشق
  2. شمارهٔ ۵۳۳هر خون که خورد بی تو دل از ساغر فراق
  3. شمارهٔ ۵۳۴روز ما را ساخت چون شب تیره آن ماه از فراق
  4. شمارهٔ ۵۳۵زهی به خاک درت چشم خون فشان مشتاق
  5. شمارهٔ ۵۳۶ای ذات تو از صفات ما پاک
  6. شمارهٔ ۵۳۷زد به شکرخنده لعلت بر دل ریشم نمک
  7. شمارهٔ ۵۳۸چون تو ناوک افکنی سویم دل و جان یک به یک
  8. شمارهٔ ۵۳۹چو جزو لایتجزاست آن دهان بی شک
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.