پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۹

چون تو در شهر مهی از من دلداده چه لایق

که نباشم به سر کوی تو آشفته و عاشق

آن که با روی نکو داد تو را پایه عذرا

چه عجب گر دهد از عشق مرا منصب وامق

گو طبیبم ز غم عشق تو پرهیز مفرما

که مزاج من بیمار به عشق است موافق

دل و جان بسته زلفت به رخت مهر چه ورزم

عشق را شرط نخستین چه بود ترک علایق

جیب جان هر سحری می درم از مهر جمالت

نیست جز صبح درین قصه مرا شاهد صادق

گشتم از عشق تو بیمار گذر کن به سر من

کین مرض را نتوان یافت طبیبی چو تو حاذق

جامی از صدق وفا دل به نگاری ده و بگسل

ز حریفان ریایی و رفیقان منافق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۱بود عقیق سرشکی که ریزم از غم عشق
  2. شمارهٔ ۵۳۲ای سر عقل از خطت بر خط فرمان عشق
  3. شمارهٔ ۵۳۳هر خون که خورد بی تو دل از ساغر فراق
  4. شمارهٔ ۵۳۴روز ما را ساخت چون شب تیره آن ماه از فراق
  5. شمارهٔ ۵۳۵زهی به خاک درت چشم خون فشان مشتاق
  6. شمارهٔ ۵۳۶ای ذات تو از صفات ما پاک
  7. شمارهٔ ۵۳۷زد به شکرخنده لعلت بر دل ریشم نمک
  8. شمارهٔ ۵۳۸چون تو ناوک افکنی سویم دل و جان یک به یک
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.