پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۸

رهروی خوش سخنی گفت ز پیران طریق

کاولین شرط درین راه رفیق است رفیق

طالب صحبت رندان شو و توفیق ادب

از خدا خواه که الله ولی التوفیق

چون به نظاره ساحل گذری خنده زنان

دامن عاطفت خود مکش از دست غریق

چیست آن رشته که آویخت خور از خیط شعاع

یعنی ای ذره برون آی ازین چاه عمیق

به جز این نکته نشد حاصلم از دقت فکر

که بدان سر میان ره نبرد فکر دقیق

لعل سیراب تو رخشنده سهیلی ست که داد

گوهر اشک مرا پرتو آن رنگ عقیق

هر معاشر به رفیقی دم یکرنگی زد

جامی و جام شفق گون که رفیقی ست شفیق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۰ای خرم از هوای رخت نوبهار عشق
  2. شمارهٔ ۵۳۱بود عقیق سرشکی که ریزم از غم عشق
  3. شمارهٔ ۵۳۲ای سر عقل از خطت بر خط فرمان عشق
  4. شمارهٔ ۵۳۳هر خون که خورد بی تو دل از ساغر فراق
  5. شمارهٔ ۵۳۴روز ما را ساخت چون شب تیره آن ماه از فراق
  6. شمارهٔ ۵۳۵زهی به خاک درت چشم خون فشان مشتاق
  7. شمارهٔ ۵۳۶ای ذات تو از صفات ما پاک
  8. شمارهٔ ۵۳۷زد به شکرخنده لعلت بر دل ریشم نمک
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.