پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۶

سر به پای توام ای کعبه جان نیست گزاف

گر بگویم که کند گرد سرم کعبه طواف

صورت آرزوی من ز گریبانت نمود

نیست آیینه درویش به جز سینه صاف

چیست این نافه اگر زانکه به چین آهو را

نبریدند به سودای سر زلف تو ناف

جلوه حسن تو زینسان که جهان را بگرفت

هیچ کس را نتوان داشت ز عشق تو معاف

با همه روی زمین متفقم در همه دین

مشرب عشق تو شست از دل من نقش خلاف

تیغ مصقول تو آیینه مقصود من است

یارب این آینه را سینه من باد غلاف

زان میان چون قلم از موی همی پیچد سر

فکر جامی که به هر نکته بود موی شکاف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۸رهروی خوش سخنی گفت ز پیران طریق
  2. شمارهٔ ۵۲۹چون تو در شهر مهی از من دلداده چه لایق
  3. شمارهٔ ۵۳۰ای خرم از هوای رخت نوبهار عشق
  4. شمارهٔ ۵۳۱بود عقیق سرشکی که ریزم از غم عشق
  5. شمارهٔ ۵۳۲ای سر عقل از خطت بر خط فرمان عشق
  6. شمارهٔ ۵۳۳هر خون که خورد بی تو دل از ساغر فراق
  7. شمارهٔ ۵۳۴روز ما را ساخت چون شب تیره آن ماه از فراق
  8. شمارهٔ ۵۳۵زهی به خاک درت چشم خون فشان مشتاق
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.