پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۵

باده صاف و محتسب با باده نوشان در مصاف

یا غیاث المستغیثین نجنا مما نخاف

دم به دم گر خون دل پالایم از مژگان چه عیب

چون ننوشد مست ناز من به جز می‌های صاف

شاهد معنی درون پرده عزت یکی ست

در لباس صورت افتاده ست چندین اختلاف

دین ما عشق است ای زاهد مگو بیهوده پند

ما به ترک دین خود گفتن نخواهیم از گزاف

بیش ازین تاب ملامت نیست در عشقت مرا

روی خود بنمای تا زاهد مرا دارد معاف

هرگز از سر میانت یک سر مویی نبرد

گرچه آمد عقل در حل دقایق موشکاف

بازگشت از کعبه شیخ شهر و جامی هم چنان

جامی می بر کف به کوی می‌فروشان در طواف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۷حدیثی مشکل و سری ست مغلق
  2. شمارهٔ ۵۲۸رهروی خوش سخنی گفت ز پیران طریق
  3. شمارهٔ ۵۲۹چون تو در شهر مهی از من دلداده چه لایق
  4. شمارهٔ ۵۳۰ای خرم از هوای رخت نوبهار عشق
  5. شمارهٔ ۵۳۱بود عقیق سرشکی که ریزم از غم عشق
  6. شمارهٔ ۵۳۲ای سر عقل از خطت بر خط فرمان عشق
  7. شمارهٔ ۵۳۳هر خون که خورد بی تو دل از ساغر فراق
  8. شمارهٔ ۵۳۴روز ما را ساخت چون شب تیره آن ماه از فراق
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.