پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۳

گفتم به عزم توبه نهم جام می ز کف

مطرب زد این ترانه که می نوش لاتخف

خالی ز دوستی نبود هیچ پوستی

بر صدق این سخن گواهند چنگ و دف

آیا بود که صف نعالی به ما رسد

چون بر بساط وصل زنند اهل قرب صف

بشناس قدر خویش که پاکیزه تر ز تو

دری نداد پرورش این آبگون صدف

پای تو بر زمین اثر لطف و رحمت است

آن را که دیده فرش رهت شد زهی شرف

عمر تو گنج و هر نفس از وی یکی گهر

گنجی چنین نفیس مکن رایگان تلف

جامی چنین که می کشد از دل خدنگ آه

خواهد رسید عاقبت الامر بر هدف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۵باده صاف و محتسب با باده نوشان در مصاف
  2. شمارهٔ ۵۲۶سر به پای توام ای کعبه جان نیست گزاف
  3. شمارهٔ ۵۲۷حدیثی مشکل و سری ست مغلق
  4. شمارهٔ ۵۲۸رهروی خوش سخنی گفت ز پیران طریق
  5. شمارهٔ ۵۲۹چون تو در شهر مهی از من دلداده چه لایق
  6. شمارهٔ ۵۳۰ای خرم از هوای رخت نوبهار عشق
  7. شمارهٔ ۵۳۱بود عقیق سرشکی که ریزم از غم عشق
  8. شمارهٔ ۵۳۲ای سر عقل از خطت بر خط فرمان عشق
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.