پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۹

یار قصد قتل من دارد به تیغ انقطاع

هر کس از شام اجل ترسد من از روز وداع

بر همه همسایگان حال شب من روشن است

بس که بر روزن فتد از شعله آهم شعاع

زین دو چشم خون فشان افتاد راز دل برون

آری آری کل سر جاوز الاثنین شاع

عزم میدان کن ز زلف عنبرین چوگان به دوش

کز سر خود کرده ام بهر تو گویی اختراع

بهر پیکان تو جان با دل خصومت می کند

بر سر کالا چه عیب است از خریداران نزاع

تا نماید آن دهان کشف حجاب زلف کن

جز به نور کشف نتوان یافت بر غیب اطلاع

دل به خون غلتید جامی را چو کرد آغاز آه

بود صوفی گرم از یک نغمه آمد در سماع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۱هر شب از آتش رخسار تو سوزم چو چراغ
  2. شمارهٔ ۵۲۲کی به دعوی تاب آن روی چو مه دارد چراغ
  3. شمارهٔ ۵۲۳گفتم به عزم توبه نهم جام می ز کف
  4. شمارهٔ ۵۲۴نقد عمر زاهدان در توبه از می شد تلف
  5. شمارهٔ ۵۲۵باده صاف و محتسب با باده نوشان در مصاف
  6. شمارهٔ ۵۲۶سر به پای توام ای کعبه جان نیست گزاف
  7. شمارهٔ ۵۲۷حدیثی مشکل و سری ست مغلق
  8. شمارهٔ ۵۲۸رهروی خوش سخنی گفت ز پیران طریق
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.