پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۱

هر شب از آتش رخسار تو سوزم چو چراغ

رود از فکر سرزلف تو دودم به دماغ

سوزم از رشک چه سوزد کسی از داغ غمت

هر کس از داغ غمی سوزد و من از غم داغ

سایه بر عارض گلرنگ تو انداخته زلف

بر گل و لاله ز پر چتر سیه ساختمان زاغ

موسم گل در باغم چه گشایند به روی

غنچه ای نیست دل من که گشاید در باغ

چای برداشتم از دامن هر شغل که بود

تا به یاد تو نشستم پی زانوی فراغ

بوی پیراهنت از باد صبا می جستم

به گریبان گل و جیب سمن داد سراغ

جامی از نطق زبان بست چو نشناسد کس

نکته طوطی شکرشکن از کاغ کلاغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۳گفتم به عزم توبه نهم جام می ز کف
  2. شمارهٔ ۵۲۴نقد عمر زاهدان در توبه از می شد تلف
  3. شمارهٔ ۵۲۵باده صاف و محتسب با باده نوشان در مصاف
  4. شمارهٔ ۵۲۶سر به پای توام ای کعبه جان نیست گزاف
  5. شمارهٔ ۵۲۷حدیثی مشکل و سری ست مغلق
  6. شمارهٔ ۵۲۸رهروی خوش سخنی گفت ز پیران طریق
  7. شمارهٔ ۵۲۹چون تو در شهر مهی از من دلداده چه لایق
  8. شمارهٔ ۵۳۰ای خرم از هوای رخت نوبهار عشق
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.