پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۰

خلقی چو گل شکفته و خندان به طرف باغ

ما و دلی ز هجر تو چون لاله داغ داغ

در باغ اگر نه بوی تو یابم ز هر گلی

آهی برآرم از دل و آتش زنم به باغ

پوشیده دار غنچه صفت پیرهن ز باد

تا بوی او چو گل نشود عطر هر دماغ

حاجت مبر به خانه همسایه ای رفیق

کامشب شرار سینه من بس بود چراغ

در چابکی طریق تو ورزند نیکوان

لیکن خرام کبک دری نیست کار زاغ

کی سایه بر سرم فکند آن همای قدس

چون بر کلوخ می ننشیند مرا کلاغ

فصل بهار بسته جهانی به عیش دل

جامی و درد عشق و ز عیش جهان فراغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۲کی به دعوی تاب آن روی چو مه دارد چراغ
  2. شمارهٔ ۵۲۳گفتم به عزم توبه نهم جام می ز کف
  3. شمارهٔ ۵۲۴نقد عمر زاهدان در توبه از می شد تلف
  4. شمارهٔ ۵۲۵باده صاف و محتسب با باده نوشان در مصاف
  5. شمارهٔ ۵۲۶سر به پای توام ای کعبه جان نیست گزاف
  6. شمارهٔ ۵۲۷حدیثی مشکل و سری ست مغلق
  7. شمارهٔ ۵۲۸رهروی خوش سخنی گفت ز پیران طریق
  8. شمارهٔ ۵۲۹چون تو در شهر مهی از من دلداده چه لایق
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.