پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۸

حدیث ماه رخت شد تمام در مطلع

کشیده قصه زلفت دراز تا مقطع

به وصف روی تو یک بیت اگر به هم بندم

شود گشاده ز رحمت دری به هر مصرع

مرا بس اینکه شوم منتفع ز مشرب عشق

فقیه مدرسه و کسب علم لاینفع

مبین به چشم حقارت که پیر دهقان گفت

نرست شاخ گیاهی عبث درین مزرع

مرا ز پیش برافکن چو قصد جلوه کنی

که نیست روی تو را جز وجود من برقع

گرفت ربع و دمن سیل تا به کی گریم

علی لوامع برق من الحمی یلمع

به کنج میکده خمها زده ست صف جامی

بخواه معنی جمعیتی ازین مجمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۰خلقی چو گل شکفته و خندان به طرف باغ
  2. شمارهٔ ۵۲۱هر شب از آتش رخسار تو سوزم چو چراغ
  3. شمارهٔ ۵۲۲کی به دعوی تاب آن روی چو مه دارد چراغ
  4. شمارهٔ ۵۲۳گفتم به عزم توبه نهم جام می ز کف
  5. شمارهٔ ۵۲۴نقد عمر زاهدان در توبه از می شد تلف
  6. شمارهٔ ۵۲۵باده صاف و محتسب با باده نوشان در مصاف
  7. شمارهٔ ۵۲۶سر به پای توام ای کعبه جان نیست گزاف
  8. شمارهٔ ۵۲۷حدیثی مشکل و سری ست مغلق
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.